الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

148

شرح كفاية الأصول

1 - تبادر متبادر از الفاظ و اسامى عبادات ، صحيح است ، مثلا آنچه از حاقّ لفظ « صلاة » يا « صوم » يا . . . به ذهن انسان تبادر مىكند ، صلاة صحيح ، صوم صحيح و . . . است . و همان‌طور كه قبلا بيان شد ، تبادر علامت حقيقت است و لذا معناى حقيقى و موضوع له الفاظ عبادات ، عبارت است از « صحيح » ، و استعمال آنها در فاسد ، استعمال مجازى خواهد بود . اشكال : قبلا در بيان ثمرهء نزاع بين صحيحى و أعمّى بيان شد كه مطابق مبناى صحيح ، چون شكّ در جزئيّت و يا شرطيّت در مأمور به ، شبهه را مصداقيّه مىكند ، خطاب‌هاى مشتمل بر الفاظ عبادات ، مجمل مىشود و لذا نمىتوان به اطلاق آنها تمسّك كرد ، درحالىكه اينجا بيان شد كه از الفاظ عبادات ، معانى صحيح به ذهن تبادر مىكند و « تبادر » همان « ظهور » مىباشد و ظهور با اجمال منافات دارد . پس بين تبادر و اجمال خطاب‌ها ، تنافى است . جواب ( و لا منافاة . . . ) : اينكه گفته شد : « مطابق مبناى صحيح ، وقتى در جزئيّت يا شرطيت چيزى شكّ شد ، نمىتوان به اطلاق خطاب رجوع كرد » ، معنايش آن است كه « صلاة » ( به عنوان مثال ) از حيث اجزاء و شرايط براى ما معلوم نيست ، مثلا معلوم نيست كه آيا در صلاة ، « استعاذه » هم وجود دارد يا نه ؟ بنابراين مقصود از « اجمال » ، معلوم نبودن أجزاء و شرايط به نحو « تفصيل » است ، يعنى وقتى أجزاء و شرايط عبادتى ( مثل : صلاة ) به‌طور تفصيلى معلوم نباشد ، گفته مىشود كه خطاب مشتمل بر لفظ آن عبادت ، مجمل است و نمىتوان به اطلاق آن تمسّك كرد ، زيرا با عدم علم تفصيلى به اجزاء و شرايط ، شبهه از نوع مصداقى مىشود و شكّ به تسميه و مصداق برمىگردد . و حال آنكه قبلا بيان شد كه : در « تبادر » ، علم تفصيلى به معنا در تمام ابعاد و شئون ، لازم نيست ، بلكه اگر معنا به‌طور اجمالى هم معلوم باشد ، ( به اين معنى كه از طريق آثار و خواصّ آن ، علم حاصل شود ) ، براى تبادر معنا كفايت مىكند . مثلا ممكن است تفصيلا معلوم نباشد كه استعاذه يا سوره جزء نماز هست يا نه ، اما اجمالا معلوم است كه نماز عبادت است از چيزى كه « تنهى عن الفحشاء و المنكر » يا « معراج المؤمن » يا . . . يعنى معناى صلاة ، « بوجه » و